X
تبلیغات
دل نوشته ها

دل نوشته ها
خودمم با دنیایی از شادی و غصه..ولی میدونم یکی اون بالا هوا مو داره 
قالب وبلاگ
خــــــــدایا


من اینجا دلم سخـــــت معجزه میخواهد


و تو انگار


معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مـــــــــــبادا ....!!
زخم ها هميشه خونريزي نمي كنند


زخم ها هميشه ورم،چرك،عفونت نمي كنند


گاهي مي شود  كه يك زخم شكل يك لبخند


تا هميشه روي لبت تازه مي ماند!


دختره بینوا عشق میفروشد !!



غافل از اینکه آدمهای شهر قلب ندارند ..
.




دلتنگی...

خوشه انگور سیاه است...

لگد کوبش کن...

لگد کوبش کن...

بگذار ساعتی

سربسته بماند...

مستت می کند اندوه!!!

شمس لنگرودی



اگر درد داری
تحمل کن...

روی هم که تلنبار شد

دیگر نمیفهمی کدام درد
از کجاست...

کم کم خودش
بی حس میشود...


براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


حرف زیاد است ...


اما گاهی نمی دانی چه بگویی !.!.!


گاهی فقط باید رفت ...


چیزی شبیه کم آوردن !!!
[ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 ] [ 15:55 ] [ راز ]

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت …

[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ] [ 11:48 ] [ راز ]


لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم
هیچ نیرو و حرکتی نیست مگر به وسیله ی خدای والا و بزرگ

خدایا،من این روزها لا به لای تمام چیزهایی که برای خیلی ها روشن و مشخص است سردرگمم....من این روزها با حد و مرز چیزهایی درگیرم که ساده ترین مفاهیم انسانی اند.من با مرز انسانیت و آدمیت،با مرز خوددوستی و انسانیت،من این روزها با مرز گذشت و حماقت درگیرم.
باورت میشود خدایا؟!باورت میشود انسانی باشد که در هزاره ی دوم،میان ولوله ی کشف اتم و نانو و سلولهای بنیادی،در کشف حقیقت تعریف های ساده ای دست به گریبان باشد که سالها که نه،قرن ها پیش،آدمها در فرهنگ لغات ذهنشان معنی شان کرده اند؟
نمیدانم خدایا!شاید من هم مثل اصحاب کهف که وقتی از خواب برخواستند،دنیا را دگرگون دیدند،سالها به خواب رفته بودم و تازه بیدار شده ام.من که مرز مهربانی و بی رحمی،مرز خودشناسی و خودشیفتگی،فرق بین گذشت و حماقت،من که خط میان خوب و بد را گم کرده ام.
خدایا،من،مدتهاست میان مفاهیم ساده اخلاقی گم شده ام،میان همان چیزهای ساده ای که خیلی ها میگویند مشخص و معلوم است اما برای من مشخص نیست.
خدایا بعد از این همه سال سر در کتاب فرو بردن،بعد از گذر این همه بهار و زمستان و ورق خوردن صفحات تقویم عمرم،هنوز احساس میکنم کودک بی تجربه ای هستم که باید از نو،خوب و بد و درست و غلط زندگی و اخلاق را بیاموزم و مانده ام که در این میان،من از روزگاز جا مانده ام یا روزگار برعکس چرخیده که من دوباره به لغاتی رسیده ام که باید معنی آنها را از نو در لغت نامه ی ذهنم بنویسم؟!
خدایا این بار برای همین آمده ام سراغت....آمده ام تا کمکم کنی که نه طوطی وار،که درست و خداپسندانه، مفاهیم اخلاقی زندگی ام را در دفترچه لغات ذهنم تعریف کنم.
خدایا قبول دارم که شاید حالا دیگر خیلی دیر شده باشد،اما مهم نیست.مهم این است که حتی برای یک روز هم که شده آن طور که خواست تو و در شأن من بوده،عمرم را سپری کرده باشم.انشاالله....


خداوندا

غرق در هوای نفس خویشم،

نجاتم بده...

[ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ] [ 17:31 ] [ راز ]

لیلی زیر درخت انار نشست.درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.گلها انار شد داغ داغ.هر اناری هزار دانه داشت.دانه ها عاشق بودند.دانه ها توی انار جا نمیشدند.انار کوچک بود.دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشت.خون انار روی دست لیلی چکید.لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.مجنون به لیلی اش رسید.خدا گفت: راز رسیدن فقط همین است.کافی است انار دلت ترک بخورد.

مالک اشتر عاشق علی (ع)بود.اما علی(ع)میگوید:مالک!رضایت من این است که تو بروی مصر،نه مرا خواهی دید و نه صدایم را خواهی شنید.

ومالک،با طوع و رغبت میرود.و البته در بیابان گریه ی فراغ سر میدهد.


اگر مراد تو ای دوست نامرادی ماست

مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست

اگر قبول کنی ور برانی از در خویش

خلاف رأی تو کردن،خلاف مذهب ماست

ولو که دل شکنی،دل نخواهی آزردن

که هر چه دوست پسندد برای دوست بجاست.


یا خیر حبیب و محبوب

مجنون مریض شد.لیلی برای سلامتی او آش نذری پخت.مردم برای  گرفتن آش ،جلوی

خانه لیلی صف کشیدند.

مجنون هم آمد!

وقتی نوبت مجنون شد،لیلی ظرف او را به زمین زد و شکست.مجنون هیچ نگفت و برگشت،با خود چنین زمزمه کرد:

اگر با دیگرانش بود میلی

چرا جام مرا بشکست لیلی؟!

مجنون فهمید که لیلی میگوید این آش نذر سلامتی توست،اگر تو بخوری مریض میمانی.گوسفند عقیقه ای که پدر و مادر برای فرزند میکشند هم همین طور است.

خود پدر و مادر و فرزند نباید بخورند.

درس بگیریم.اگر دعایی کردیم که همه از ان بهره مند شدند،ولی خود ما دست خالی ماندیم و بلکه خدا کاسه و کوزه ی ما را هم شکست،از خدا مکدر نشویم.

بدانیم خدا دوستمان دارد و برای رشد خود ما این کار را کرده.

(حاج اسماعیل دولابی)


[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 23:31 ] [ راز ]

گر شبی در خانه معشوقه مهمانت کنند

گول نعمت را نخور مشغول صاحبخانه باش



انسانها آفریده شده اند که به آنها عشق ورزیده شود
و اشیاء ساخته شده اند که مورد استفاده قرار بگیرند...
دلیل آشفتگی های دنیا این هست که:
به اشـــــیاء عشـــــق ورزیده می شود
و انســـــانها مورد استـــــفاده قرار می گیرند ...!.


[ شنبه دهم اسفند 1392 ] [ 10:42 ] [ راز ]

کودک نیستیم

اما کودک درونمان هنوز زنده است
هنوز میپرد
از موانع زندگی

هنوز شیطنت میکند

هنوز اتش میسوزانیم

هنوز بعد شیطنت ها ریز ریز میخندیم
و به ظاهر چهره ی مظلوم میگیریم


[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 14:17 ] [ راز ]

 شور چشمانِ تو از حادثه ها لبریز است
مثلِ کولاک که در پنجره ی پاییز است

کوچه هم جایِ قدمهای تو را می بوسد
وای... این حسِ حضورِ تو چه شورانگیز است

[ شنبه سوم اسفند 1392 ] [ 10:1 ] [ راز ]

سکوت میکنم

تو بگو؟!

بگو از دلتنگی هایت

بگو از نداری هایت

بگو از شکست هایت

اینجا درد و دل است

درد و دلت را بگو برایم

یک خط

یک جمله

کمی کوتاه یا بلند

فقط بگو

میشنوم حرف هایت را

همین یک لحظه دلت را بسپار به همنشینیه من

بگو برایم؟؟؟؟؟؟؟

هر چه دل تنگت میخواهد

[ شنبه بیست و ششم بهمن 1392 ] [ 17:59 ] [ راز ]

Alone-boy-seri-5-bo3e-com-11.jpg

ما به تنهایی مدرنی مبتلا هستیم

حتی این شهر

با همه ی شلوغی اش

خیلی شب ها

در کوچه ای تاریک

آرام

گریه میکند!

[ شنبه بیست و ششم بهمن 1392 ] [ 17:47 ] [ راز ]

امسال ولنتاین به جای اینکه پولتون رو حروم کادوهای مسخره

 واسه شریک آینده مردم بکنید

 واسه مامانتون یه هدیه شیک بگیرید دستاش رو هم ببوسید

 

ناراحتین که روز ولنتاین کسیُ ندارین باهاش برین بیرون؟
..
..
..
..... ..
..
یادتون باشه یه سریا هستن
که روزپدر و مادر کسیُ ندارن بهش کادو بدن
..
..
..
..
..
..
حواستون به چیزای که دارین باشه نه چیزایی که ندارین


کارت پستال عاشقانه مادر

 

[ جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 ] [ 19:2 ] [ راز ]
http://images.forwallpaper.com/files/thumbs/preview/18/180021__cake-cups-drink-elegantly-gentle-harmony-love-nice-petals-romance-rose-roses-tea_p.jpg


یه سفره ی ساده نه آب پرتقال و نه نوشیدنی های بالا شهری که چایی خودمون ؛

رنگارنگی سفره مهم نیست ، مهم چندنفری هستن که دورش نشستن

، پر از عشق ، پر از محبت …

مهم کسیه که به عشقش سفره رو پهن کردی ...

چایی تلخ رو که با عشق دم کنی ،

شیرین ترین نوشیدنی دنیا میشه حتی بدون قند...

[ یکشنبه بیستم بهمن 1392 ] [ 15:18 ] [ راز ]
می خواهم دنیا را بدهم برایم تنگ کنند

به اندازه " آغوش " تو

تا وقتی به آغوشت می رسم

بدانم همه دنیا از آن من است
دوستت دارم پدرم


خوش به حال هر کسی که این گوهر گرانقدر رو داره

پس اگه کنارتون نفس میکشه قدرش رو بدونید...

[ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 ] [ 18:25 ] [ راز ]

دقت کردین آدمهایی که تو اینترنت و فیسبوک هستند خیلی مهربون و خوش زبونند!

جالب تر اینکه همشون از دروغ و خیانت و نامردی و....بدشون میاد..!

موندم این آدما کجای این شهرن که ما نمیبینیمشون...

یکرنگ بمان ،
حتی اگر در دنیایى زندگی می کنی که مردمش براى پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند .

[ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 ] [ 18:6 ] [ راز ]


یک روزی.....

به هر دلیلی....

اگر از ته قلبتان خندیدید...

لطفا

برای من هم تعریف کنید!


[ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 ] [ 18:4 ] [ راز ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

به آشفتگی هایم ایراد مگیر
رازی در آنها مجوی
بخوان و رد شو
هیچ چیز در من نیست.

من همانی که هستم ....
در من چیزی را جستجو نکن ...
گمراه میشوی


حس سفید و خاکستری شدن اینجا !
نشانه ی دوباره جوانه زدن است
چند سطر آبی می شوم
چند سطر سفید
و گاهی خاکستری


«هرگاه قاصدكي بر بام دلت آشيان

گرفت، يادت باشد از او بپرسي

براي رسانيدن كدامين پيغام

اين گونه بي تاب است؟!...»


رسیدن های زمینی بهانه ایست
برای رسیدن به تو خدایا
راه دل را هموار کن تا
رسیدنم فقط برای تو و افکارم
در مسیر اشتیاق تو باشد
امکانات وب